جمعى از نويسندگان

68

شناخت نامه محدث قمى ( فارسى )

عمرى تدريس و تدرّس شاخه‌هاى مختلف علوم ، براى ذخيرهء قبر و قيامت و آخرت خويش ، سر بر آستان مقدس حسينى مىسايد و به ترجمهء كتاب نفس المهموم مىپردازد و در آغاز آن چنين مىنگارد : چون عهد شباب به تحصيل علوم و حفظ اصطلاحات و رسوم بگذشت . . . و از هر علمى بهره بگرفتم . . . گاهى به مطالعهء كتب ادب از عجم و عرب ، و زمانى به دراست اشارات و اسفار ، و زمانى به تتبّع تفاسير و اخبار ، وقتى به تفسير و تحشيهء كتب فقه و اصول ، و گاهى به تعمّق در مسائل رياضى و معقول ، تا آن عهد به سر آمد . لقد طُفْتُ في تلك المعاهد كلّها * وَ سرَّحْتُ طَرْفي بين تلك المعالم ساليان دراز شب بيدار و روز تكرار ، هميشه ملازم دفاتر و كراريس ، پيوسته مرافق اقلام و قراطيس ، ناگهان سروش غيب در گوش ، اين ندا داد كه علم براى معرفت است و معرفت بذر عمل و طاعت ، و طاعت بىاخلاص نشود ، و اين همه ميسّر نگردد ، مگر به توفيق خدا و توسّل به اوليا ؛ مشغولى تا چند ؟ علم چندان كه بيشتر خوانى * چون عمل در تو نيست نادانى شتاب بايد كرد و معاد را زادى فراهم ساخت . زود برخيز كه آفتاب برآمد و كاروان رفت . تا بقيّتى باقى است و نيرو از دست نشده ، توسّلى جوى و خدمتى تقديم كن . پس كتاب نفس المهموم . . . را ديدم . . . چنان‌كه مانند آن تاكنون نوشته نشده است . . . گفتم همان كتاب را به فارسى ساده نقل كنم . . . . « 1 » محدّث قمى به خوبى دريافته بود كه بهترين راه تربيت مردم و تهذيب جامعه ، تمسّك به قرآن و عترت عليهم السلام است . از همين رو بود كه از طريق منبر و تأليف ، همّ

--> ( 1 ) . دمع السجوم : ترجمهء نفس المهموم ، ص 2 ، مقدمه .